"این شعرها ادامه باران است" نام آخرین دفتری است که شاعر متعهد و جوان کشورمان سروده است. دفتری که مثل دفاتر دیگر این شاعر، حال و هوای خاک و خاکریز و به تبع آن، دفاع مقدس را دارد. مجموعه ای از غزلیات و سپید و رباعیات که نیشترتعریضش را شاید بسیار کسان برنتابند!
دغدغه شاعر، دفاع مقدس است و این شاید علیرغم دغدغه اعتقادی او، به سال های حضورش در بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان گیلان نیز برگردد.
شاعر با اینکه گاهی نمی خواهد هویت جغرافیایی اش معلوم شود اما کاربرد بسیار واژگانی که وقتی در کنار یکدیگر قرار می گیرند مثل یک بوم نقاشی ما را می برند تا ژرفای طبیعت، تا آن جا که بوی رطوبت شمال تمام احساس ما را مملو از طراوت می کند، ما را بر آن می دارد تا در اینباره بیشتر تامل کنیم.
درباره طبیعت گرایی یا ناتورالیسم سخن بسیار است. دکتر جانسن، منتقد پر نفوذ و بزرگ قرن هجدهم انگلیس، درباره شکسپیر می گفت که او«آینه ای در برابر طبیعت نگه داشته است». در اشعار پارسی نیز آنقدر شاهد داریم که هرگز مجال پرداختن به آن، حداقل در این کمینه برگ نیست. حال آنکه محمدپور زاده ی سرسبزترین منطقه ی ایران زمین است، با دشت هایی فراخ و سرسبز که دل هر شوریده ای را پرواز می دهد. پس آیا می توان انتظار داشت که او آینه اش را دربرابر طبیعت نگیرد.حال موضوع هر چه می خواهد باشد.
عمران صلاحی می گفت: " تا سبک خراسانی نگاه شاعر به طبیعت، از بیرون بود و اگر منوچهری دامغانی شکوفه را وصف میکند، واقعا همان شکوفهی روی درخت را توصیف میکند که ما میبینیم. اما در دورههای بعد و در سبک عراقی و هندی نگاه شاعر درونیتر میشود. در سبک عراقی وقتی عرفان هم دخیل میشود، جلوههای طبیعت حالت سمبولیک پیدا میکند و گل و بلبل، دیگر صرفا گل و بلبل نیستند." محمد پور نیز از همان دسته از شاعرانی است که در بیشتر مواقع، المان های طبیعی در شعرش سمبولیکند؛ "می ماند – اما – در این باغ صنوبر پس از این/ این باغ بسیار دارد، گل های پرپر پس از این// پرواز آغاز خوبی است، وقتی هراس قفس نیست/ باید کبوتربمانم، آری، کبوتر پس از این..."2
در شعر معاصر نمودهای فراوانی می توان یافت که تاثیر طبیعت گرایی را به وضوح اذعان می دارند. به طور مثال اشعار نیما و سپهری سرشار از این ناتورالیسم شعری است. در نگاه نیما، طبیعت و انسان از هم تفکیک ناشدنی است. او طبیعت را از درون انسان می بیند و انسان را در طبیعت می یابد. این دو در حیات اجتماعی به هم پیوسته اند و مکمل هم اند. او این دو را از هم تفکیک نمی کند، بلکه هر دو سمت را در یک دستگاه نظری واحد می سنجد و می شناساند. زندگی هماهنگ با طبیعت، نیما را برای پذیرش دیدی واقع گرایانه نسبت به کل حیات، آماده و مستعد می کند و آموزش و تجربة دیدگاههای واقع گرایانه او را به طبیعت نزدیک تر می سازد. در چنین حالتی اجزا و عناصر طبیعت نمود و نماد زندگی و موقعیت انسان می شود و زندگی انسان در پیوند با عوامل و اجزای طبیعت مفهوم می یابد. " در پیش کومه ام / در صحنة تمشک / بی خود ببسته است / مهتاب بی طراوت، لانه. " یا در جایی دیگر می گوید: " خانه ام ابری است/ یکسره روی زمین ابری است با آن / از فراز گردنه خرد و خراب و مست / باد می پیچد. " واکنش نیما یوشیج در برابر مظاهر طبیعت در اکثر اشعار او رخ می دهد.
سهراب نیز که نیازی به معرفی ندارد. اصلا شاید اغراق نباشد که بگوییم اهالی ادب او را بیشتر با " آب" می شناسند. او عاشق طبیعت است. او نقاشی است که هم می سراید، هم نگارگری می کند. استاد بزرگوار جناب آقای مشفق کاشانی روزی را که از او خواستم تا برایم از سهراب بیشتر بگوید خاطره ای گفت که ما را با نگاه شاعر (سهراب) به طبیعت بیشتر آشنا می کند. استاد می گفت من و سهراب سپهری هم کار بودیم در کاشان. و گاهی اوقات به شهرها و قصبات اطراف به عنوان بازرسی می رفتیم. سهراب همیشه ابا داشت که ما شب سفر کنیم! من فکر می کردم او از شب و تاریکی اش می ترسد. تا اینکه علت مایل نبودن او را از سفر در شب جویا شدم. گفت من عاشق طبیعتم. دوست دارم در روز سفر کنم تا زیبایی طبیعت را خوب ببینم! او عاشق نقاشی از طبیعت بود. این همان شاعری است که هیچ وقت دوست نداشت، چه خود و چه دیگران "آب" را گل کنند!
شعرهای محمدپور ما را به یاد قرن های سه تا پنجم می اندازند. قرونی که از لحاظ شعری، شعر طبیعت نام گرفته است. شاید شعر محمدپور از لحاظ تکنیک به غلظت دوره شعری قرون یاد شده نباشد اما به قول استاد شفیعی " اگرشاعری از طبیعت و عناصر آن کمک بگیرد، در آنجاست که شعرش بیشتر عنوان طبیعت می تواند پیدا کند."1 با این وصف او شاعر طبیعت است حتی اگر بخواهد برای دفاع مقدس بسراید. در واقع تکنیک محمدپور در بسیاری از اشعارش نوعی موثرسازی عوامل طبیعت یا طبیعی در شعرش است.
حال که درباره نقش طبیعت در " این شعرها ادامه باران است" گفته شد به عوامل طبیعی بکار رفته در این دفتر بهتر است اشارتی شود. عواملی که وقتی کنار هم قرار می گیرند تصویر یک طبیعت بکر را تداعی می کنند.
به این واژگان بنگرید؛" پرنده، آسمان، ابر، درخت، آفتاب، آب، داس، تبر، کبوتر، گرگ، چوپان، نان، انار، سفره، دریا، باغچه، خزان، بهار، ستاره، غروب، عصر، اسب، باران، ارغوانی، لاله، چوب، گل، کاج، گنجشک، کلاغ، فصل، خورشید، نیلوفر، قطره، خاک، میخک، چکاوک، وحشی، باد، مترسک، چتر، کوه، چشمه، مار، پرتقال، سیب، دهکده، شمال، پاییز، شب بو، کوچه باغ، باغ، سبزه زار، آهو، مه، کاه، شاخه، رز، سنگ، جاده، برف، یخ، رود، میوه، ملخ، جنگل، شکوفه، دهقان، صنوبر، دشت، علف، سپیدار، خرما، کویر، قناری، چلچله، زمستان و واژگان دیگری که مترادف همه این واژگانی است که برشمردم.
بعضی از این واژگان بارها وبارها تکرار شده اند. مثل واژه "آسمان" 24 بار، "آب" 21 بار، "گل" 19بار،"باران" 19بار، "بهار" 15بار و همین گونه اسم ها و صفات بسیاری که هرکدام بیش از 10 بار در این دفتر تکرار شده اند. این در حالیست که تمام این آمار فقط در 35 غزل این مجموعه است.
آنچه مهم است این است که اسماعیل محمدپور نمی تواند؛ چه خواسته و چه ناخواسته خود را از حصار باغی که در آن از خون و شمشیر می گوید برهاند. شعر او شعری است که در آن شیپور جنگش را شیپوری ها می زنند. سربازانش سروهایی هستند که نمی شکنند. هواپیماهایش پرستوهایی می شوند که لابه لای ابرهایی نمناک برای همیشه محو می شوند و گل هایی که هر جنگجویی را از این همه خشونت شرمنده می کنند. و البته این باغ و این حصار برایش خوب است!
و اما شعری که در پایان، به یادگار از دفترش می آورم:
سردار! گام های بلندت کو؟ بشکن سکوت تلخ خیابان را
جنگل نمی شناسدمان دیگر، از یاد برده ایم درختان را
از یاد برده ایم که پیش از این، نفرین طلسم تبر بودیم
جنگل که بی تو سبز نخواهد ماند، با ما بخوان ترانه باران را
از زخم¬خیز حنجره ی فریاد، تفسیر کن دوباره به بغضی سرخ
رنج پر از شکوفه و شالی را، دستان پینه بسته دهقان را
تقویم ها دروغ نمی گویند، ما از بهار حرف زدیم – اما
در اطلس شمالی مان یک عمر، تحمیل کرده اند زمستان را
کو مرد رزم آور میدان ها؟ در خود کسی سراغ نمی گیرد
این سال ها مجسمه ات انگار، پر کرد جای خالی میدان را
هرچند کاش بودی و می دیدی: مردان تک سوار که می رفتند...
مردان تک سوار که می بردند، با خود تبارنامه انسان را
اینک کجاست سیره «خوش سیرت»؟ در دست کیست پرچم «املاکی»؟3
وقتی هنوز جای خالی خیابان ها، می آورند نام شهیدان را
سردار من! بتاز کمی دیگر، تاریخ را به رقص بیاور باز
سم ضربه های اسب تو می سازد، موسیقی حماسی گیلان را4
پی نوشت ها:
1. صور خیال در شعر فارسی، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات آگه، چاپ دهم 1385، ص 321
2. این شعرها ادامه باران است، اسماعیل محمدپور،انتشارات تکا،چاپ سوم 1388، ص 68
3. سرداران شهید؛ مهدی خوش سیرت و حسین املاکی از فرماندهان لشکر16 قدس گیلان
4. این شعرها ادامه باران است، همان، صص 66 و 67 |