صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   سه شنبه، 18 بهمن 1390 - 10:53   
  تازه ترین نوشته ها:در اهمیت داستان کوتاه     هر چه داریم     وقتی عود روشن کردم     بیشترین محصول     می دانم نگرانی       
- اندازه متن: + -  کد خبر: 90چهارشنبه، 23 تیر 1389 - 16:48
پیمانه هرکسی جای خودش!
جوان ساک ورزشی اش را از روی دوشش جابجا کرد و دوباره به صورت پیرمرد خیره شد. پیرمرد جلوی کیوسک روزنامه فروشی ایستاد.
  

- چقدر این مرد پیر و فرتوته؟!
جوان ساک ورزشی اش را از روی دوشش جابجا کرد و دوباره به صورت پیرمرد خیره شد. پیرمرد جلوی کیوسک روزنامه فروشی ایستاد.
- اگه ما هم می خوایم تو پیری به این روز بیافتیم، نخواستیم خدا!
جوان گاز موتورش را گرفت و به چهار راه رسید.
وقتی صدای ترمز شنیده شد مردم به طرف چهار راه دویدند.
وقتی بالای سرش رسیدند چشم هایش به ابرهای کوچک و بزرگ توی آسمان خورده بود.
پیرمرد هنوز چشمش به روزنامه بود. روزنامه ای را برداشت و سکه ای را به صاحب کیوسک داد و آرام راه افتاد
...

تعداد بازدید: 391 ،    
  
کلیدواژه ها: پیرمرد - موتور - جوان - داستانک - کیوسک - مرگ


نظرات کاربران: 3 نظر (فعال: 3 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل نشر: 0)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
* نام: حمدی       پست الکترونیکی:       کشور: شنبه، 26 تیر 1389 - 23:56
نظر: همیشه همینه

البته چهار نه ، چهارراه
نوریان
 2       0 
* نام: فرناز       پست الکترونیکی: funnyfa58@gmail.com       کشور: یکشنبه، 7 شهریور 1389 - 07:50
نظر: آخی !

خداست دیگه ! نه میشه چیزی بهش گفت نه میشه کاریش کرد
یه وقتا یه چیزی را که نبایدبشنوه میشنوه ، یه وقتهام خودش را میزنه به کری!
ولی باز ما مخلصشیم
 0       0 
* نام: عبداله       پست الکترونیکی: abdol_bastami@yahoo.com       کشور: دوشنبه، 22 شهریور 1389 - 23:39
نظر: ایده ای کهنه و سنتی و تکراری و بعیدالوقوع
 0       0 

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
 
 
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
چنانچه از مطالب این سایت با ذکر منبع استفاده گردد سپاسگزار خواهم بود
papoy1@yahoo.com
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا