صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   سه شنبه، 18 بهمن 1390 - 10:54   
  تازه ترین نوشته ها:در اهمیت داستان کوتاه     هر چه داریم     وقتی عود روشن کردم     بیشترین محصول     می دانم نگرانی       
- اندازه متن: + -  کد خبر: 85یکشنبه، 23 خرداد 1389 - 09:16
داغ مثل خاک مثل سرب
پشت خاکریز دراز کشیده بود. هراز چندگاهی سرش را بالا می گرفت و یواشکی آن طرف خاکریز را می پایید.
  

پشت خاکریز دراز کشیده بود. هراز چندگاهی سرش را بالا می گرفت و یواشکی آن طرف خاکریز را می پایید.
داغی خاک،کف دستها را می سوزاند. صدای غژغژ تانک ها  که به سختی جلومی آمدند تپش قلبش را بیشتر می کرد!
نگاهش به نارنجک های کمرش گره خورد. سرش را که دوباره بالا گرفت، داغی سربی که دروسط پیشانی اش نشست، گرمای خاکریز را برای همیشه از یادش برد!

تعداد بازدید: 417 ،    
  
کلیدواژه ها: داستانک - دفاع مقدس - شهادت - تیر - داغ - خاکریز - تانک


نظرات کاربران: 3 نظر (فعال: 3 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل نشر: 0)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
* نام: فرناز       پست الکترونیکی: funnyfa58@gmail.com       کشور: یکشنبه، 7 شهریور 1389 - 07:54
نظر: ای بابا !
زبونم دیگه بند اومد
چه قلم توانایی دارید و هوشمند!
مختصر و مفید
تا میای غرق شی در متن با یه شک عظیم به خودت میای
مرسی
 0       0 
* نام: عبداله       پست الکترونیکی: abdol_bastami@yahoo.com       کشور: دوشنبه، 22 شهریور 1389 - 23:44
نظر: نوشته ای برابر هیچ
 0       0 
* نام: خزان       پست الکترونیکی:       کشور: جمعه، 5 آذر 1389 - 01:24
نظر: عالی بود واقعا لذت بردم. از اینکه به سایه روشن من اومدید و سایتتونو معرفی کردید خیلی خوشحال شدم.
 0       0 

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
 
 
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
چنانچه از مطالب این سایت با ذکر منبع استفاده گردد سپاسگزار خواهم بود
papoy1@yahoo.com
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا