صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   سه شنبه، 18 بهمن 1390 - 09:50   
  تازه ترین نوشته ها:در اهمیت داستان کوتاه     هر چه داریم     وقتی عود روشن کردم     بیشترین محصول     می دانم نگرانی       
- اندازه متن: + -  کد خبر: 80پنجشنبه، 16 اردیبهشت 1389 - 13:22
آقای موسوی دلمان برایت تنگ شده!
سلام جناب آقای مهندس موسوی! حالت خوبه؟! دلمان برایت تنگ شده، پیدایتان نیست سید اولاد پیامبر!؟ یادمان نمی رود که چگونه آن روز در آن سالن مملو ازجمعیت هواخواهتان، چشم چراغ جوان ها، آقا سید محمد که ماشاالله امام زاده ای برای خودشان هستند، تمام قد ایستاد و با همان لبخند همیشگی اش شال متبرک شده ای را به گردن شما انداخت. شما کنار یکدیگر ایستادید و به ابراز احساسات پرشور حاضرین با لبخند و تکان دادن دست پاسخ دادید.
  

سلام جناب آقای مهندس موسوی! حالت خوبه؟! دلمان برایت تنگ شده، پیدایتان نیست سید اولاد پیامبر!؟ یادمان نمی رود که چگونه  آن روز در آن سالن مملو ازجمعیت هواخواهتان، چشم چراغ جوان ها، آقا سید محمد که ماشاالله امام زاده ای برای خودشان هستند، تمام قد ایستاد و با همان لبخند همیشگی اش شال متبرک شده ای را به گردن شما انداخت. شما کنار یکدیگر ایستادید  و به ابراز احساسات پرشور حاضرین با لبخند و تکان دادن دست پاسخ دادید.
من نمی دانم فلسفه کاندیداتوریتان در دهمین دوره ریاست جمهوری چه بود!؟ باز  نمی دانم که نقش آن شال سبز که بعدها نماد ماندگاری برای کسانی شد که در ادامه عرض خواهم کرد چه بود!؟ زبانم لال عوام فریبی نبود می دانم، شما کسی نیستید که بخواهید به شعور مردم توهین کنید و با اعتقادات آنها بازی کنید.
چه روزهای شعف انگیزی بود آن روزها... دستتان درد نکند که وارد گود شده بودید بعد بیست سال و احساس می کردید مدیریت کلان کشور به بن بست خورده لذا آستین ها را بالا زدید و آمدید. البته آنسوی آب ها هم یک سری دست ها را به هم ساییده بودند! ان شاالله که نیتشان خیر بود من نمی دانم!
یادم می آید آن روزها خیلی ها جرات نمی کردند به نظام جمهوری اسلامی ایران که حاصل سیلاب خون جوانمردان بسیاری بود اساعه ادب کنند، اساعه ادب کردند.
آقای موسوی حالا حالتان خوب است؟! هنوز طرف داران شما به یاد شما دخیل می بندند و قیام امام حسین  علیه السلام را حرکت برای قدرت می دانند. رویم به دیوار حالا طرف دارانتان خیلی برایشان مهم نیست که شما در کدام مسیر راه می روید و چه فکر می کنید. البته تا زنده اند جانتان را دعا می کنند. شما به قولی به آنها قدرت پرواز دادید. ژست هاتان کنار دانشگاه صنعتی شریف یادتان هست؟! چقدر بهتان می آمد. آدم یاد چه گوآرا می افتاد!
یادم نمی رود چه نماز جمعه باشکوهی خوانده بودند آن روز پشت حاج علی اکبر دیروزمان و حاج اکبرامروزتان! وقتی دیدید دختر و پسر درکنار یکدیگر و فارغ از هر مساله دست و پا گیری با کفش و کتانی نماز می خواندند اشک شوق در چشم هایتان حلقه بست، مگر نه؟! نمازی که بعضی جاهایش به بعضی ها خیلی چسبید!
راستی بین خودمان بماند؛ بعضی از فرق و ادیان نامعلوم به یمن وجود ذی وجدتان عجیب دم درآوردند و در بعضی جاها دیگر علنی تبلیغ می کنند.
حرمت ها شکسته شد، اسلام تنش لرزید و صاحب حقیقی آن شال که خیلی برایتان مفید بود ازطرف دوستانتان توهین شد و قلب میلیون ها عاشق سینه چاکش جریحه دار شد.
دلم بدجوری گرفته آقای موسوی! به قول شما اصلاح طلب ها  دل آقا هم گرفته ولی....
آنهایی که آن روزها به یاد شما توی خیابان ها مختلط رقصیدند و کارناوال های شادی راه انداخته بودند و حتم داشتند که با آمدن شما هرجور که دلشان بخواهد در محافل ظاهر می شوند الان ( رویم به دیوار) تا اسم شما می آید واژگانی را نثارتان می کنند که به حرمت قلم از ذکرشان معذورم!
یادت هست که رئیس جمهور به اصطلاح روشنفکر آمریکا برای اولین بار از شما جانب داری کرد؟! از حرکت سبزتان تقدیر کرد؟! حتما می دانید که عاشق سینه چاکت نیست. آن روزها خواب و آرام نداشتند، همیشه دلنگرانت بودند که نکند نتوانید این پرچم را برافراشته نگه دارید!
آقای موسوی! هیچ می دانید در این سی سال که از عمر انقلاب می گذرد چند میلیون دلار خرج آسیب رسانی به انقلاب کرده اند؟ آیا می دانید که شما ( ان شاالله ناخواسته) چقدر کارشان را جلو انداخته اید؟! همیشه این سوال در ذهن من مثل خوره به جانم افتاده که چه طور این همه جوان متدین و آرمان خواه و میهن پرست حواسشان جمع بود که این جریان حق طلبی شما از یک جای ناجور آب می خورد ولی شما دست ها را ندیدید و شاید نخواستید ببینید. همین جوان ها جانشان را کف دست گرفتند و به خیابان ها ریختند که فریاد کنند؛ اصلا یک چیزی را هوار بکشند که؛ ایران اسلامی چشم و چراغ اسلام بود و هست و نهضت عاشورا ریشه در خون و گوشت مردم این مرزو بوم دارد. این خاک عزتش با خون های جوانان روشن ضمیر بسیاری به دست آمده است و اینکه آقای موسوی! دلمان برای آن روزها که مورد عنایت حضرت امام بودید تنگ شده؛ خیلی تنگ شده؛ به خدا قسم الان که دارم این جملات پایانی را می نویسم اشک امانم نمی دهد! شما را به خاطر خون همقطاران دیروزتان برگردید و نقشه دشمنان همیشگی مان را نقش برآب کنید. به خدا قسم این کشور با نقشه های شیطانی دوست و دشمن از هم نمی پاشد.
نمی دانید شاید روزی برگشتید. فقط امیدوارم دیر نکنید زود برگردید.



 

تعداد بازدید: 356 ،    
  

نظرات کاربران: 2 نظر (فعال: 2 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل نشر: 0)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
* نام: مریدان آقای موسوی       پست الکترونیکی:       کشور: یکشنبه، 19 اردیبهشت 1389 - 07:44
نظر: سلام
مسائلی که شما مطرح کردید مربوط به آقای موسوی نمی شود. چاره ای دیگر بیندیشید
 0       0 
* نام: علی       پست الکترونیکی:       کشور: شنبه، 30 مرداد 1389 - 23:51
نظر: سلام
کمی هم زاویۀ دیدتان را بچرخانید و طرف مقابل را ببینید. شما فکر نمی کنید همین آقای احمدی نژاد با واژگان سخیف چاله میدانی و گنده گویی ها چقدر به انقلاب ضربه می زند؟ ایشان با همین حرکات هر بار اسرائیل را مظلوم تر و حق به جانب تر می کنه.

 0       0 

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
 
 
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
چنانچه از مطالب این سایت با ذکر منبع استفاده گردد سپاسگزار خواهم بود
papoy1@yahoo.com
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا