صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   سه شنبه، 18 بهمن 1390 - 09:48   
  تازه ترین نوشته ها:در اهمیت داستان کوتاه     هر چه داریم     وقتی عود روشن کردم     بیشترین محصول     می دانم نگرانی       
- اندازه متن: + -  کد خبر: 79دوشنبه، 13 اردیبهشت 1389 - 15:01
درمسیر تئاتر شهر
باید تا پنج دقیقه دیگر جلوی تئاتر شهر می بودم. به میدان انقلاب که رسیدم تاکسی ها یکی یکی از کنارم رد شدند و به مسافرهایی که دربست نمی رفتند چشم غرّه رفتند...
  

باید تا پنج دقیقه دیگر جلوی تئاتر شهر می بودم. به میدان انقلاب که رسیدم تاکسی ها یکی یکی از کنارم رد شدند و به مسافرهایی که دربست نمی رفتند چشم غرّه رفتند.

چند متر جلوتر راننده ای با عجله به سمت تاکسی اش رفت. سرش را که داخل اتومبیل کرد ناگهان چنان فریادی کشید که تمام مردمی که آن اطراف بودند به طرفش دویدند! گامم را تندتر کردم. راننده مدام بالا و پایین می پرید و دو دستی برسرش می زد و می گفت:
-بردن! خدا...برد! ای وای بردن!
جلوتر رفتم...
-موبایلم! موبایلمو بردن!
گفتم چی شده؟! باز با گریه هوار کرد: "موبایلم! موبایلمو بردن... ای خدا... یکی یه زنگ به شمارم بزنه..."
 گوشیم رو به سمتش گرفتم و گفتم: بگیر. دستم را پس زد و گفت: شما بگیر... شما شمارمو بگیر...
-شمارت چنده؟
دوباره سرش را توی اتومبیل کرد و گفت: 0912 ... ساکت شد! دستش را برد روی داشبورد و با خونسردی گفت: آقا ببخشید اینجا بود... خیلی ممنون!!

تعداد بازدید: 354 ،    
  

نظرات کاربران: 1 نظر (فعال: 1 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل نشر: 0)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
* نام: نوریان       پست الکترونیکی:       کشور: پنجشنبه، 23 اردیبهشت 1389 - 00:26
نظر: سلام
منم ببینید
http://hamady.blogfa.com
 0       0 

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
 
 
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
چنانچه از مطالب این سایت با ذکر منبع استفاده گردد سپاسگزار خواهم بود
papoy1@yahoo.com
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا