احساسی شبیه به عطش، کوچک و بزرگ نمی شناسد. حال اگر این عطش نیازفرهنگی باشد بی تابی اش بیشتر بروز می یابد و به چشم می آید. یکی از بارزترین این نیازها که خلاء آن تقریبا احساس می شود " نشاط اجتماعی" است. پر واضح است که مسوولین فرهنگی ما به وجود این خلاء آگاهند و ما این را از اقدامات قابل ملاحظه ای که انجام شده است در می یابیم.
تجهیز اتوبوس های پایتخت به کتابچه های متنوعی که دقایقی بعضی از مسافران را به خود مشغول می دارد یکی از این دست اقداماتی است که در همان راستا صورت می گیرد. آیا تغذیه و تقویت اندیشه مخاطبان یا همان مسافران مد نظربوده است یا نه باید گشتی زد و عناوین کتاب ها را از نظر گذراند. ( البته اگر دیگر کتابی در قفسه های اتوبوس ها مانده باشد!) و یا اصلا کنکاش شود که این طرح چند درصد از مشکلات فرهنگی مکتوم شهر تهران را حل کرده است؟!
از دیگر اقدامات مؤثر و باز قابل تأمل متولیان فرهنگی در راستای ایجاد نشاط اجتماعی، تجهیز پارک ها و بوستان ها و بعضا باغچه های شهری به ابزارآلات ورزشی است. اینکه نفس کار قابل تقدیر است شکی در آن نیست ولی آنچه اذهان عمومی را مشغول می دارد رها کردن این امکانات به حال خود است که سبب می شود بسیار زودتر از موعد مقرر به سراشیبی استهلاک افتند و از داستان همیشگی بیت المال مثل خوره فکر و اندیشه مان را بخورد و...
اقداماتی از این دست ما را بر آن می دارد که احساس کنیم میزان ذوق زدگی متولیان امر بر میزان کاربردی طرح ها و ارائه راهکارهای مناسب برای پاس داشت و نگه داشت آن چربیده است!
از آنجا که کشور ما از جمله کشورهای جوان دنیاست و اینکه نیاز به تفریحات سالم حق مسلم جوانان ماست ما را بر می دارد که دغدغه مندانه بدین موضوع بنگریم.
حال اینکه متولیان ما چقدر دغدغه ایجاد نشاط را در کل جامعه دارند و چقدر به راه های ایجاد آن اشراف دارند شاید در آینده ای نزدیک روشن شود. |