همه دورسفره ی هفت سین ساکت بودند تا پدر قرآن را بردارد. پدرمثل هرسال سوره یوسف را باز کرد.
همه دورسفره ی هفت سین ساکت بودند تا پدر قرآن را بردارد. پدرمثل هرسال سوره یوسف را باز کرد.
حلقه های اشک توی چشم هایش برق می زد. نقشه ی ما گرفته بود! پدرنامه راباز کرد. این اولین نامه ای بود که از زندان موصل رسیده بود!