چرخ می خورد / سرت مدام/
و تو / گم می شوی/
پشت اتاقی که اهالی آن/
به فریاد چرخ ها می خندند...
چرخ می خورد / سرت مدام/
و تو / گم می شوی/
پشت اتاقی که اهالی آن/
به فریاد چرخ ها می خندند./
چرخ ها/
دایره هایی بسته اند/
و تو /
به یاد می آوری پاهایی را /
که در عطش آن سوی خاکریزها/
نمک گیر شدند.