پاهایش مجروح بود اما سوار داشت نزدیک می شد. به سویی نامشخص هراسان دوید. آتش دامنش گر گرفته بود...
پاهایش مجروح بود اما سوار داشت نزدیک می شد. به سویی نامشخص هراسان دوید. آتش دامنش گر گرفته بود. سوار نزدیک شد دخترک دوباره دستش را جلوی صورتش گرفت. هنوز محل پنجه های سوار قبلی روی گونه اش می سوخت.
سوار پیاده شد. آتش دامنش را خاموش کرد و مشک آب را آرام به لبان خشکیده اش نزدیک کرد. دخترک کمی درنگ کرد و ناگهان به سمت قتلگاه دوید!