صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   سه شنبه، 18 بهمن 1390 - 09:37   
  تازه ترین نوشته ها:در اهمیت داستان کوتاه     هر چه داریم     وقتی عود روشن کردم     بیشترین محصول     می دانم نگرانی       
- اندازه متن: + -  کد خبر: 63پنجشنبه، 8 بهمن 1388 - 16:32
احساس غروری مرطوب!
از اینکه اهالی پارک محو تماشای او بودند احساس غرور می کرد...
  
هراز چند گاهی موهای لختش را روی صورتش می ریخت و سپس با یک تکان سر آنها را به طرفی جمع می کرد. از اینکه اهالی پارک محو تماشای او بودند احساس غرور می کرد.
خودش را روی نیمکت پارک جا به جا کرد و کتابچه ای را باز کرد. صدای کلاغی روی درخت ممتد شد و بعد فرق سر تا روی بینی اش مرطوب و گرم شد...

تعداد بازدید: 413 ،    
  

نظرات کاربران: 1 نظر (فعال: 1 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل نشر: 0)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
* نام: مسعود       پست الکترونیکی:       کشور: سه شنبه، 13 بهمن 1388 - 10:34
نظر: نتونستم جلو قهقهه ام رو بگیرم. آخه تقریبا برای من هم پیش اومده !
 0       0 

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
 
 
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
چنانچه از مطالب این سایت با ذکر منبع استفاده گردد سپاسگزار خواهم بود
papoy1@yahoo.com
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا