صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   سه شنبه، 18 بهمن 1390 - 10:01   
  تازه ترین نوشته ها:در اهمیت داستان کوتاه     هر چه داریم     وقتی عود روشن کردم     بیشترین محصول     می دانم نگرانی       
- اندازه متن: + -  کد خبر: 60یکشنبه، 4 بهمن 1388 - 22:15
پیرمرد ساکت!
پیرمرد دیرش شده بود. دستش را بلند کرد. موتوری ایستاد . - بپر بالا پدرجان ...
  

پیرمرد دیرش شده بود. دستش را بلند کرد. موتوری ایستاد .
- بپر بالا پدرجان ...
مسیر پر پیچ و خم بود و موتوری گاز می داد .
- پدرجان تعریف کن !
از سکوت پیرمرد راضی نبود .
-حالا کجا می ری پدرجان ؟!
دیگه کلافه شده بود. پیرمرد همچنان ساکت بود .
موتوری خیلی زود به مقصد رسید .
- دیگه رسیدیم پدرجان. پیرمرد بازهم چیزی نگفت !
جوان به اعتراض برگشت ...
پیرمرد ترک موتور نبود !

تعداد بازدید: 372 ،    
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
 
 
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
چنانچه از مطالب این سایت با ذکر منبع استفاده گردد سپاسگزار خواهم بود
papoy1@yahoo.com
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا