صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   پنجشنبه، 20 اسفند 1388 - 08:05   
  تازه ترین نوشته ها:عقربه های بغض آلود     عطش آن سوی خاکریزها     تاول پاتم     ژست های دروغین     زرد یا سرخ؟!     بیا بیلون!       
نسخه چاپي - ارسال به دوستان - اندازه متن: + -  شماره: 55دوشنبه، 14 دی 1388 - 16:06
پلاک 27
راننده آژانس اتومبیل را روبروی پلاک 27 نگه داشت . - آقا همین جاست . پلاک 27
  

راننده آژانس اتومبیل را روبروی پلاک 27 نگه داشت .  
- آقا همین جاست . پلاک 27
مرد در حالیکه دسته گل تاج خروسش نصف صورتش را پوشانده بود .
 آرام سرش را برگرداند و به شماره ی  روی پلاک خیره شد .
آخرین بار ده سال پیش بود که سمیرا را دیده بود .
 پدرش گفته بود دخترش را به آدمی می دهد که دستش به دهنش  برسد .
تمام فکرش رسیدن به سمیرا بود . به خاطر اینکه کامبیز
 تنها خواستگار پولدار و سمج سمیرا رابگیرد حاضر بود
 هر کاری بکند  .
-          آقا ! آقا ! کرایه ی مارو بدین ما بریم پی کارمون ! 
مرد کرایه ی آژانس را داد و پیاده شد .
به محض اینکه از ژاپن برگشته بود اول کاری  که  کرد
 خرید یک واحد آپارتمان به نام سمیرا بود .
 دل تو دلش نبود . دستش را روی شاسی زنگ گذاشت .
 چند ثانیه گذشت . طاقت نیاورد . دوباره شاسی را فشار داد .
 در باز شد دختر بچه ی هشت ساله ای در را باز کرد .
-          سلام خانوم کوچولو  سمیرا خانوم تشریف دارن ؟
-          شما ؟!
-          من ... من از فامیلهاشون هستم !
-          مامان !  مامان سمیرا ...
-          آقا نکنه شما دوست بابا کامبیزم هستین ؟!

تعداد بازدید: 78 ،    
  
نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع کاریست اخلاقی!
papoy1@yahoo.com
Powered By: barnegar.com