صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   سه شنبه، 18 بهمن 1390 - 09:53   
  تازه ترین نوشته ها:در اهمیت داستان کوتاه     هر چه داریم     وقتی عود روشن کردم     بیشترین محصول     می دانم نگرانی       
- اندازه متن: + -  کد خبر: 52سه شنبه، 24 آذر 1388 - 16:30
عروسک غمگین
مادر گفت: "تاحالا اینقدر برای یه عروسک لج نکرده بودی؟!" سمیرا تازه رفته بود توی چهار سال.
  

مادر گفت: "تاحالا اینقدر برای  یه عروسک لج نکرده بودی؟!"
سمیرا تازه رفته بود توی چهار سال. الا و بلا می گفت: " فقط اون عروسکی که موهاشو شونه نکرده می خوام!"
صورت عروسک حزن عجیبی داشت.
بازار فاصله زیادی با حرم نداشت. هوای صحن غمبار بود. سمیرا آرام و با ادب کنار مادر روبروی ضریح ایستاد. مادر چیزی را زمزمه کرد: "السلام علیک یا بنت الحسین".

تعداد بازدید: 462 ،    
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
 
 
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
چنانچه از مطالب این سایت با ذکر منبع استفاده گردد سپاسگزار خواهم بود
papoy1@yahoo.com
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا