صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   سه شنبه، 18 بهمن 1390 - 09:38   
  تازه ترین نوشته ها:در اهمیت داستان کوتاه     هر چه داریم     وقتی عود روشن کردم     بیشترین محصول     می دانم نگرانی       
- اندازه متن: + -  کد خبر: 28شنبه، 18 مهر 1388 - 14:53
موها شو حال می کنی ؟ !
- وای معصومه ، نمی دونی وقتی موهاشو می ریزه روی صورتش چه دلبری می شه ؟ !/ ساعت سه بعدازظهر بود ...
  

- وای معصومه ، نمی دونی وقتی موهاشو می ریزه روی صورتش

چه دلبری می شه ؟ !

ساعت سه بعدازظهر بود .

- معصومه بیا یه خورده دیرتر بریم تا ببینیم عکس العملش چیه ؟!

سیامک روی نیمکت پارک منتظر نشسته بود و هرازگاهی به ساعتش

نگاه می کرد .

- نسرین سرش را برد نزدیک گوش معصومه و گفت : موهاشو حال

می کنی ؟

- هی سیامک چطوری ؟

علی با دوچرخه ش  نزدیک  شد .

- وایستا لعنتی  ، علی ..!  مگه نگیرمت ..؟!

علی تند رکاب می زد و کلاه گیس  سیامک را تو هوا می چرخاند ...

تعداد بازدید: 439 ،    
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
 
 
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
چنانچه از مطالب این سایت با ذکر منبع استفاده گردد سپاسگزار خواهم بود
papoy1@yahoo.com
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا