تا خون در رگ ماست...
فرمانده هفت تیرش را به طرف جوان نشانه گرفت.
- خمینی رهبر ماست...
انگشت فرمانده ماشه را لمس کرد.
- تا خون در رگ ماست...
صدای شلیک همه را در بهت و سکوت فرو برد!
سرباز اسلحله اش را بر زمین انداخت و میان جمعیت ناپدید شد.
فرمانده همچنان در خون خودش می غلطید!
تا خون در رگ ماست...
فرمانده هفت تیرش را به طرف جوان نشانه گرفت.
- خمینی رهبر ماست...
انگشت فرمانده ماشه را لمس کرد.
- تا خون در رگ ماست...
صدای شلیک همه را در بهت و سکوت فرو برد!
سرباز اسلحله اش را بر زمین انداخت و میان جمعیت ناپدید شد.
فرمانده همچنان در خون خودش می غلطید!