صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   پنجشنبه، 4 اسفند 1390 - 11:49   
  تازه ترین نوشته ها:گل هایی که روی دیوار خشکید (داستان بلند)     اسب مهمان     در اهمیت داستان کوتاه     هر چه داریم     وقتی عود روشن کردم       
- اندازه متن: + -  کد خبر: 137چهارشنبه، 30 آذر 1390 - 15:16
شلیک سرباز
تا خون در رگ ماست... فرمانده هفت تیرش را به طرف جوان نشانه گرفت. - خمینی رهبر ماست... انگشت فرمانده ماشه را لمس کرد. - تا خون در رگ ماست... صدای شلیک همه را در بهت و سکوت فرو برد! سرباز اسلحله اش را بر زمین انداخت و میان جمعیت ناپدید شد. فرمانده همچنان در خون خودش می غلطید!
  

تا خون در رگ  ماست...
فرمانده هفت تیرش را به طرف جوان نشانه گرفت.
- خمینی رهبر ماست...
انگشت فرمانده ماشه  را لمس کرد.
- تا خون در رگ ماست...
صدای شلیک همه را در بهت و سکوت فرو برد!
سرباز اسلحله اش را بر زمین انداخت و میان جمعیت ناپدید شد.
فرمانده همچنان در خون خودش می غلطید!

تعداد بازدید: 115 ،    
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
 
 
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
چنانچه از مطالب این سایت با ذکر منبع استفاده گردد سپاسگزار خواهم بود
papoy1@yahoo.com
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا