صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   سه شنبه، 18 بهمن 1390 - 10:17   
  تازه ترین نوشته ها:در اهمیت داستان کوتاه     هر چه داریم     وقتی عود روشن کردم     بیشترین محصول     می دانم نگرانی       
- اندازه متن: + -  کد خبر: 13پنجشنبه، 16 مهر 1388 - 18:53
ادای احترام به صدام!
  

می دانست اگر اسیر شود تکه پاره اش می کنند! این را سرگرد جاسم می گفت. صدای الله اکبر درتمام منطقه طنین انداخته بود. کسی از پشت بی سیم دستورعقب نشینی می داد. هنوزصدای تانک هایی که زوزه کشان در می رفتند، به گوش می رسید و صدای پای ایرانیهای را می شنید. چهره ی صدام از توی قاب دوازده در هجده سانتی متری روی میز کدرتر به نظر می رسید. عقاب های روی دوشش را کند و جلوی قاب گذاشت. صدای پای ایرانیها بیشتر شده بود...

با صدای شلیک، خونش شتک زد روی صدام!

تعداد بازدید: 225 ،    
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
 
 
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
چنانچه از مطالب این سایت با ذکر منبع استفاده گردد سپاسگزار خواهم بود
papoy1@yahoo.com
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا