نگاهی به دفتر" همه کلمه ها سربازند" سیروس عبدی
قضاوت کردن درباره مجموعه ای که از سر درد و عِرق به میهن اسلامی ایران سروده شده اند خیلی آسان نیست اما برای شناخت کمی از آن، شاید بد نباشد تعمقی در این مجموعه کرده باشم.
آنچه پس از مطالعه به این دفتر حاصل می شود نکاتی است که به نظر بنده قابل طرح هستند. سراینده "همه کلمه ها سربازند" به واسطه هم زیستی با جانبازان زخم خورده جنگ تحمیلی و ایضا به خاطر روحیه لطیف و سنگلاخی ای که به واسطه زندگی در طبیعت ایلام دارد! و البته داشتن روحیه حماسی اش؛ با زبانی می سراید که منحصر به فرد می شود. اما این زبان هنوز به آن حد از پختگی نرسیده است که ما را ارضا کند. می شود گفت زبان عبدی تا بلوغ کلامی کمی فاصله دارد.
فضای کلی دفتر توأم با نگرانی و یأس است. شاعر گویا همواره با نوعی اضطراب می زید. انگار او انسان زخم خورده ای را می ماند که گه گاهی به شور و هیجان در می آید و رجز می خواند:"اگر آن ترکش تهدید بدن می خواهد/طفل این خاک نه قنداقه کفن می خواهد...( غزل شماره یک) " و گاهی گویا ناامید می شود و می گوید:"آه از آن دشت که در آن نخروشد رودی/ آه از آن رود که مرداب شدن می خواهد...(غزل شماره یک) " و در جایی در غزل عاشقانه ای : " یک روز می آید که چنان پرچم حسرت/ در باد تکان می خوری و بر سر داری...(غزل شماره سه) " و یا :" راه تو از مسیر همه دور می شود/ خوش می روی به ریل جدایی قطار من/... من می روم غروبی از این غم¬غروب ها/ بر دفتر زمانه بمان یادگار من...( غزل شماره هفت)" و الی آخ.
شاعر گاهی حاضر می شود تمام هستی اش را برای وطن خویش فدا کند ولی در دلش انگار چندان ایمان ندارد که هم میهنانش نیز چنین باوری را پذیرفته باشند لیکن زبان به پند و اندرز و هشدار¬باش می گشاید:" او به ویران شدن رابطه می اندیشد/ او که صد فاصله بین تو و من می خواهد/ او به جریان من و تو نگران می نگرد/ او از این خرمی رود لجن می خواهد...(غزل شماره یک) " و " من زخمی بی تجربگی های تو هستم/ خام است و خطرناک خیالی که تو داری...(غزل شماره سه)" و " می خواستم بتابی تنها به روزن من/ می خواستم نباشی رود هزار دریا...(غزل شماره 9)" و "بعد از تو ای شکوه سفر کرده ویران شدم، خرابه ای از من ماند/ این سرگذشت مایه عبرت شد چون طاق در قصیده خاقانی...(غزل شماره 10)" و مواردی از این دست که کم نیستند. شاعر گاهی با آنان که رفته اند درد دل می کند و گاهی به خود می بالد و احساس غرور می کند.
به طور کلی این دفتر علیرغم اینکه امیدواری هایی را نیز به مخاطب می دهد اما در بیشتر مواقع چنان دچار نخوت و یأس می شود که قوت کلام حماسی را تحت الشعاع قرار می دهد.
شاعر متأثر از محیط و طبیعت خود است. انگار طبیعت اطراف شاعر و تاریخ زخم خورده نه چندان دور دیار شاعر، سیطره ای عمیق بر او و دفترش دارد. به طور کلی سایه ناتورالیسم مشهود است والبته این می تواند طبیعی باشد. عناصر طبیعت در شعر عبدی بسیار بکار رفته است و این می تواند به طور ناخودآگاه در ذهن شاعر شکل گرفته باشد و در هر کلامی که او می راند به صورتی طبیعی جای گرفته باشد." بادی به باغی می وزد رودی به دشتی/ مجموعه ارکان عالم بی قرارند/ تا چشمه ها مشتاق دیدار تو هستند/ من رودها را دوست دارم؛ بی قرارند...(غزل شماره 2)" و باز از این دست بسیار است و نمی شود همه موارد را ذکر کرد.
شاعر فراتر از سن خود می اندیشد. گاهی شعر او همان پختگی و بایستگی شعر شاعران پیشکسوت معاصر را دارد. و این مساله در جای جای دفتر به چشم می خورد و نمی توان به یکی دو مثال بسنده کرد.
حجم "غزل" برای مفاهیم والایی که معمولا روایتش بایستی طولانی باشد فراتر از عشق و عاشقی است و گنجایش مفاهیم مدنظر شاعر را ندارند. می شود گفت قالب مثنوی یا قصیده برای این مجموعه مناسب تر بود.
بعضی از غزلیات (مثل غزل شماره 34) فضای درونی شان ما را به یاد سروده های پروین اعتصامی می اندازد:" ای شجاعت بعید در نگاه شیرها/ برتو غبطه می خورند جمله دلیرها/ بی تو جز ملال و آه – بی تو جز گرسنگی / بوی نان نمی دهد سفره فقیرها...(غزل شماره 11)" و غزل شماره 12 " خون اگر زمزمه ای بر لب شمشیران است/ عافیت دغدغه داغ شکم سیران است...والی آخ"
بکار بردن وزن بزمی "مستفعلن فعولن، مستفعلن فعولن" برای غزل شماره 9 خیلی مناسب محتوای غزل به نظر نمی رسد. این وزن تند محتوای شعر را گویا دست می اندازد.
جهان بینی شاعر در بیشتر اشعار دعوت به ایستادگی در برابر دشمن است. دمیدن روح مقاومت است. او سعی دارد با کلماتی مهیج و حماسی همگان را آماده نگه دارد تا هیچ وقت غفلت، باعث تاراج دوباره خاک و فرهنگ کشورش نباشد.
شاید تمام کلمه هایی که قرار بود سرباز باشند و نتواسته اند وظیفه خود را به تمامی انجام دهند اما آنچه بدست می آید این است که خود شاعر سربازی است که وقتی از جان افشانی می گوید بلوف نمی زند و آمادگی هرنوع جان فشانی را دارد. و این را می توان در تک تک شعرهای حماسی اش دریافت.
و آخر اینکه اگر اشعار آئینی و عاشقانه از هم منفک می شد دفتر یکدست تری پدید می آمد.
میرشمس الدین فلاح هاشمی |