پیاله پیاله محبت های شبانه ات را نوشیدند تا مقابل خانه ای که آقا زبانم لال دراز کشیده ای و دراحتضار پیاله های غریب در دستان ترک خورده ی بچگان یتیم بلرزد... * * * بلند شو آقا ذوالفقارت بغض کرده غریبانه سر به دیوار/ قامتش خمیده... * * * بلند شو آقا کوچه به سایه های شبانه ات خو کرده و انبانت دلتنگ خرماهای تشنه ایست که بی تاب کتف های زخمی تواند * * * نگران نباش آقا ابن ملجم گرسنه نمی ماند بلند شو آقا...