پایانه اتوبوس (طنز)
شاید تاکنون بعضی از آداب و رسوم دیار فرنگ که کم کم تبدیل به فرهنگ آنان شده است ما را به تحسین وادار کرده باشد. اما می خواهم از اتفاقی که صبح یک روز پاییزی برایم افتاده است برای شما بگویم. اتفاقی که حتما پس از شنیدن آن به یاد دیار فرنگ می افتید!
القضا صبح همان روز پاییزی شال و کلاه کرده و سراسیمه به سمت ایستگاه اتوبوس می رفتم که پیرمردی توجه ام را جلب کرد.
|
|
دوشنبه، 13 دی 1389 - 01:16
|
داستان
پیمانه هرکسی جای خودش!
جوان ساک ورزشی اش را از روی دوشش جابجا کرد و دوباره به صورت پیرمرد خیره شد. پیرمرد جلوی کیوسک روزنامه فروشی ایستاد.
|
|
چهارشنبه، 23 تیر 1389 - 16:48
|