صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   یکشنبه، 9 بهمن 1390 - 15:35   
  تازه ترین نوشته ها:وقتی عود روشن کردم     بیشترین محصول     می دانم نگرانی     من هم دوستت دارم     شلیک سرباز       
 داستان
  وقتی عود روشن کردم
یادمه اون روز هوا خیلی دیگه بهاری بود! پنجره رو باز کردم و همین طور که داشتم بدنمو کش می دادم یه نفس عمیق کشیدم. آفتاب ملایم و نسیم خنک حالمو جا آورد. مشغول تماشای آسمون بودم که یادم اومد توی کشوی میزم هنوز یه دونه عود دارم. گفتم تو این هوا بوی خوش عود عجیب می چسبه. فوری رفتم سراغش. فندک کشیدم زیرش و بعد زودی فوتش کردم. دودش که بلند شد گذاشتمش پشت پنجره که خیلی بوش بچه ها رو اذیت نکنه. چند دقیقه ای نگذشته بود که دیدم همه دارند به سمت اتاق آقای حسام می دون! بی اختیار منم دویدم. وقتی رسیدم دیدم آقای حسام رو زمین خوابیده! مسؤول دفترش سعی داشت سرشو بلند کنه و بهش آب قند بده. بقیه بچه ها هم هاج و واج به سردار نگاه می کردند. وقتی فهمیدم به خاطر بوی عودی که من روشن کردم حالش بهم خورده خیلی ناراحت شدم. چند دقیقه بعد که کمی حالش جا اومد رفتم پیشش دو زانو نشستم. - ببخشید حاجی! من نمی دونستم که... نذاشت حرفمو کامل کنم. - نه... شما که کاری نکردی، من عادی نیستم... بغض عجیبی راه گلومو بست؛ چشام خیس شد. دیگه نمی تونستم پیشش بشینم و به چشمای آسمونیش نگاه کنم. زودی بلند شدم و از اتاقش اومدم بیرون.
  شلیک سرباز
تا خون در رگ ماست... فرمانده هفت تیرش را به طرف جوان نشانه گرفت. - خمینی رهبر ماست... انگشت فرمانده ماشه را لمس کرد. - تا خون در رگ ماست... صدای شلیک همه را در بهت و سکوت فرو برد! سرباز اسلحله اش را بر زمین انداخت و میان جمعیت ناپدید شد. فرمانده همچنان در خون خودش می غلطید!
  جوخه، آماده، هدف، آتش
جوخه،آماده،هدف،آتش...
  ادامه داستان
 
 یادداشت مقاله
  کلمه هایی که خیلی هم سرباز نیستند
  پرسه ای صمیمانه در ساحت غزل
  طبیعت گرایی در"این شعرها ادامه باران است"
  اخوان ثالث ؛ فروغ شعر نو
  هاله های نهیلیسم در شعرواره های شاملو
  علت رشد اسلام در غرب
  او هم بشر بود
  داستانک و تبلور آن در گلستان سعدی
  ادامه یادداشت مقاله
 
 آثــار
لب خند روی دیوار (شعر دفاع مقدس)
  لب خند روی دیوار (شعر دفاع مقدس)
  ادامه آثــار
 
 شـعر
  بیشترین محصول
امسال/ بیش‌ترین محصول را درو کردیم/ امسال/ به جست و جویت/ دوباره آمدند/ و زمین را شخم زدند/ ولی/ پدر می‌خواهد/ سال‌های بعد نیز/ بیش‌ترین محصول را/ درو کند!/ پس/ مزارت برای همیشه/ مخفی خواهد ماند.
  می دانم نگرانی
برادر من!/ که پرچم به دست گرفته ای و/ غریو الله اکبر داری/ می دانم که نگرانی/ این قطاری که از زیر انقلاب می گذرد/ در نیاوران ایستگاه ندارد!
  من هم دوستت دارم
گاهی/ دلم آنقدر تنگ می شود/ که می خواهم دست تک تک شهر را ببوسم/ بروم بر بلندای بلندترین مناره شهر/ از لابه لای آیه الکرسی هایم ، به سمتشان فوت کنم/ چشم بدوزم به قطرات ریز باران/ به آغوش گرم خدا/ آرام بگویم: من هم دوستت دارم...
  چشمهایت،چشمهایم
چشمهایت/ حرف که می زند/ چشمهایم/ بغض می کند/ و من/ در لغزش معصومانه ی چشمهایت/ می لرزم./ اما دوباره/ زمان رفتن است،/ پس می روم/ و تکثیر شدن مدامم را/ در چشمهایت/ نمی بینم...
  هیچ از تو نیست...
هیچ ردپایی از تو نیست/ هیچ واژه ای / هیچ تصویری حتی از تو نیست/ تو / در میان هیاهوی اهالی لندن، در میان بوسه های پرنس ویلیام، دوشیزه کاترین/ گم می شوی/ زخم هایت متروک، زخم هایی که طعم آل سعود می دهند...
  ادامه شـعر
 
 یادداشت
  «معیار» حلقه مفقوده‌ در جشنواره‌های شعر فجر
شاید در حوزه شعر کمتر کسی باشد نام سید ضیاءالدین شفیعی شاعر و فعال ادبی را نشنیده باشد. شاعری که سال ها آثار او جزء برگزیده های ادب معاصر بود.
  ادامه یادداشت
 
 طنـز
  پایانه اتوبوس
شاید تاکنون بعضی از آداب و رسوم دیار فرنگ که کم کم تبدیل به فرهنگ آنان شده است ما را به تحسین وادار کرده باشد. اما می خواهم از اتفاقی که صبح یک روز پاییزی برایم افتاده است برای شما بگویم. اتفاقی که حتما پس از شنیدن آن به یاد دیار فرنگ می افتید! القضا صبح همان روز پاییزی شال و کلاه کرده و سراسیمه به سمت ایستگاه اتوبوس می رفتم که پیرمردی توجه ام را جلب کرد.
  خاطرات یک دزد!
می گفت وقتی برات دندونی گرفتیم با اینکه سر سفره پولی نبود چهار دست و پا رفتی و دست کردی توی جیب فرنگیس خانم زن همسایه و یه اسکناس پنجاه تومنی برداشتی.(می گفت چقدر برات دست زدیم)
  ادامه طنـز
 
 گزیده ای از یک کتاب
  نکاتی مهم درباره داستان نویسی
در نوشتن ژانر ادبی داستان، توجه به نکاتی که رعایت آن ها سبب خلق رمانی در اندازه های بین اللملی خواهد شد حائز اهمیت است. این موارد که ذیلا بدان اشاره می شود جدا از موضوع و محتوای داستان است.
  ما ایرانی ها...
مهم ترین مقالات سیاسی مان در اوین نوشته می شود، اما در پاریس خوانده می شود؛ از واشنگتن نامزد انتخابات می شویم، اما صلاحیتمان در تهران رد می شود، بنابراین در برلین انتخابات را تحریم می کنیم و در لندن تصمیم می گیریم رفراندوم برگزار کنیم؛ در هلند عضو پارلمان و در اسرائیل رئیس جمهور می شویم...
  ادامه گزیده ای از یک کتاب
 
 آمـار بازدیـد
بازديد امروز:78
بازديد دیروز:406
 
 
 
برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
چنانچه از مطالب این سایت با ذکر منبع استفاده گردد سپاسگزار خواهم بود
papoy1@yahoo.com
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا