پیمانه هرکسی جای خودش! جوان ساک ورزشی اش را از روی دوشش جابجا کرد و دوباره به صورت پیرمرد خیره شد. پیرمرد جلوی کیوسک روزنامه فروشی ایستاد.
داغ مثل خاک مثل سرب پشت خاکریز دراز کشیده بود. هراز چندگاهی سرش را بالا می گرفت و یواشکی آن طرف خاکریز را می پایید.
سه تابلوی رئال! مرد سراسیمه از خانه بیرون زد. کمی از فشار بمباران ها کاسته شده بود. بچه ها گرسنه بودند. توی تنها اتاق سالم خانه نشاندشان به بازی تا برگردد.
یک ماچ گنده از خرمشهر! روز امتحانم نبود؛ به همین خاطر همراه پدرم رفتم بیجار1. پدرم زنبیل های شلتوک برنج را به کول گرفت و با زحمت از میان گل ولای بیجار راه افتاد...
دست های نارنجی آخرین گالن 20 لیتری آب را که خواست بلند کند یک جفت دست که کفش حنایی بود مچ دستش را گرفت!
درمسیر تئاتر شهر باید تا پنج دقیقه دیگر جلوی تئاتر شهر می بودم. به میدان انقلاب که رسیدم تاکسی ها یکی یکی از کنارم رد شدند و به مسافرهایی که دربست نمی رفتند چشم غرّه رفتند...
پرسه در حیاط دانشگاه! روز اول دانشگاه بود و من مثل این غربتیها روی نیمکتی در منتهیالیه حیاط دانشگاه که رویم به دیوار، چندمتری با دستشویی خواهران فاصله داشت نشسته بودم و کنجکاوانه اطراف را ورانداز میکردم...
تقی زاده پرچمدار تقرب به غرب بی گمان تولد نهضت مشروطه فصل نوینی را در بیداری ایران داشته است. اما از آنجا که این جریان خیلی زودتر از آنچه که پیش بینی می شد به خاکی زد. بررسی چهره های ماندگاری که نقش حیاتی در انحراف جریان مشروطه داشته اند بسیار حائز اهمیت است!