صفحه اول     درباره ما     تماس با ما     پیوندها   جمعه، 8 مرداد 1389 - 15:04   
  تازه ترین نوشته ها:قاب     دو نوع بینش درباره مرگ     پیمانه هرکسی جای خودش!     "آخرین سامورایی" فیلمی که دوستش دارم     قامتی که در چشمهایش خمید       
 داستان
پیمانه هرکسی جای خودش!
  پیمانه هرکسی جای خودش!
جوان ساک ورزشی اش را از روی دوشش جابجا کرد و دوباره به صورت پیرمرد خیره شد. پیرمرد جلوی کیوسک روزنامه فروشی ایستاد.
داغ مثل خاک مثل سرب
  داغ مثل خاک مثل سرب
پشت خاکریز دراز کشیده بود. هراز چندگاهی سرش را بالا می گرفت و یواشکی آن طرف خاکریز را می پایید.
سه تابلوی رئال!
  سه تابلوی رئال!
مرد سراسیمه از خانه بیرون زد. کمی از فشار بمباران ها کاسته شده بود. بچه ها گرسنه بودند. توی تنها اتاق سالم خانه نشاندشان به بازی تا برگردد.
یک ماچ گنده از خرمشهر!
  یک ماچ گنده از خرمشهر!
روز امتحانم نبود؛ به همین خاطر همراه پدرم رفتم بیجار1. پدرم زنبیل های شلتوک برنج را به کول گرفت و با زحمت از میان گل ولای بیجار راه افتاد...
دست های نارنجی
  دست های نارنجی
آخرین گالن 20 لیتری آب را که خواست بلند کند یک جفت دست که کفش حنایی بود مچ دستش را گرفت!
درمسیر تئاتر شهر
  درمسیر تئاتر شهر
باید تا پنج دقیقه دیگر جلوی تئاتر شهر می بودم. به میدان انقلاب که رسیدم تاکسی ها یکی یکی از کنارم رد شدند و به مسافرهایی که دربست نمی رفتند چشم غرّه رفتند...
  ادامه داستان
 
 یادداشت مقاله
اخوان ثالث ؛ فروغ  شعر  نو
  اخوان ثالث ؛ فروغ شعر نو
هاله های نهیلیسم در شعرواره های شاملو
  هاله های نهیلیسم در شعرواره های شاملو
علت رشد اسلام در غرب
  علت رشد اسلام در غرب
او هم بشر بود
  او هم بشر بود
داستانک و تبلور آن در گلستان سعدی
  داستانک و تبلور آن در گلستان سعدی
  ادامه یادداشت مقاله
 
 آثــار
لب خند روی دیوار (شعر دفاع مقدس)
  لب خند روی دیوار (شعر دفاع مقدس)
  ادامه آثــار
 شـعر
قاب
  قاب
روزی قاب خواهد شد/ همه حرف هایم
قامتی که در چشمهایش خمید
  قامتی که در چشمهایش خمید
انگار آمدی/ موهایت سیاه بود و قامتت خم/ نزدیک تر که آمدی...
این همه سنگ
  این همه سنگ
از میان این همه سنگ/ این همه قاب/ شفا می گیرند...
عقربه های بغض آلود
  عقربه های بغض آلود
دست از لجاجت بر می دارد/ ساعت روی دیوار/ و زمان / بین همه اعداد تقسیم می شود./
عطش آن سوی خاکریزها
  عطش آن سوی خاکریزها
چرخ می خورد / سرت مدام/ و تو / گم می شوی/ پشت اتاقی که اهالی آن/ به فریاد چرخ ها می خندند...
ژست های دروغین
  ژست های دروغین
قیافه های شیک و ژست های دروغین سالهاست جای تو را غصب کرده اند...
موج های همیشه
  موج های همیشه
خیز که بر می دارد/ موج ها او را می برند/ زمان/ او را گم می کند.../
بیتوته در خرابه های اندیشه
  بیتوته در خرابه های اندیشه
بیتوته کرده ام در این/ خرابه های اندیشه/ که مرا می برند/ تا آنجا که درگیریست...
جاده هایی که مرا انتظار می کشند
  جاده هایی که مرا انتظار می کشند
جاده های پیچ در پیچ / گم شدن های دوباره...
ای کاش...
  ای کاش...
ای کاش/ اسب های تازه نفس/ به تاختن روی خاک بسنده می کردند.../
لعنت به این سقف نمور
  لعنت به این سقف نمور
چقدر لبخند تو، طول می کشد؟!/ ثانیه ها انگار/ خبر دار ایستاده اند...
  ادامه شـعر
 
 نظر سنجی
مطالب این سایت از منظر شما گرامیان:
 داستان هایش را بیشتر می پسندیدم
 شعرهایش را دوست دارم
 طنزهایش جالب است
 یادشت های خوبی اند
 یادداشت مقاله هایش را می پسندم
 گزیده ای از یک کتابش جالب است
 هیچ یک از مطالب نظرم را جلب نکرد
 
 یادداشت
"آخرین سامورایی" فیلمی که دوستش دارم
  "آخرین سامورایی" فیلمی که دوستش دارم
در زمانه های قدیم سیصد سرباز ایرانی چنان جلوی هزاران سرباز متجاوز یونانی ایستادند...
  ادامه یادداشت
 
 طنـز
پرسه در حیاط دانشگاه!
  پرسه در حیاط دانشگاه!
روز اول دانشگاه بود و من مثل این غربتی‌ها روی نیمکتی در منتهی‌الیه حیاط دانشگاه که رویم به دیوار، چندمتری با دستشویی خواهران فاصله داشت نشسته بودم و کنجکاوانه اطراف را ورانداز می‌کردم...
تقی زاده پرچمدار تقرب به غرب
  تقی زاده پرچمدار تقرب به غرب
بی گمان تولد نهضت مشروطه فصل نوینی را در بیداری ایران داشته است. اما از آنجا که این جریان خیلی زودتر از آنچه که پیش بینی می شد به خاکی زد. بررسی چهره های ماندگاری که نقش حیاتی در انحراف جریان مشروطه داشته اند بسیار حائز اهمیت است!
  ادامه طنـز
 
 گزیده ای از یک کتاب
دو نوع بینش درباره مرگ
در این بخش سعی شده است تا مطالب برگزیده ای از یک کتاب برای مخاطبان ارجمند عرضه شود.
  دو نوع بینش درباره مرگ
ممالک اروپایی به شهید می گویند "مارتیر"
آیا خدایی هست؟
  آیا خدایی هست؟
یکی از آقای کوینر پرسید، خدایی وجود دارد یا نه؟ آقای کوینر گفت:...
  ادامه گزیده ای از یک کتاب
 
 پـر بیننده ترین مطالب
  "آخرین سامورایی" فیلمی که دوستش دارم
در زمانه های قدیم سیصد سرباز ایرانی چنان جلوی هزاران سرباز متجاوز یونانی ایستادند...
  قامتی که در چشمهایش خمید
انگار آمدی/ موهایت سیاه بود و قامتت خم/ نزدیک تر که آمدی...
  پیمانه هرکسی جای خودش!
جوان ساک ورزشی اش را از روی دوشش جابجا کرد و دوباره به صورت پیرمرد خیره شد. پیرمرد جلوی کیوسک روزنامه فروشی ایستاد.
  قاب
روزی قاب خواهد شد/ همه حرف هایم
  ادامه پـر بیننده ترین مطالب
 
 آمـار بازدیـد
بازديد امروز:116
بازديد دیروز:354



برنگار
آب و هوای 44 شهر
موتور جستجوی قطره
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها
چنانچه از مطالب این سایت با ذکر منبع استفاده گردد سپاسگزار خواهم بود
papoy1@yahoo.com
Powered By: barnegar.com